در پي حضور تعدادي "نماز اولي" در نماز جمعه اين هفته تهران و آشنا نبودن آنها با نماز جمعه، ستاد اقامه نمازجمعه سبز براي تکرار نشدن برخي موارد پيش آمده اطلاعيهاي منتشر کرد. در اين بيانيه به نکات زير اشاره شده است:
1- هنگام نماز بايد کفشها را درآورد.
2- قنوت رکعت دوم نماز جمعه، بعد از رکوع است. الکي به امام جمعه فحش ندهيد که نماز خواندن بلد نيست.
3- در تهران هر هفته براي برگزاري نماز جمعه، خيابان انقلاب را از سر وصال تا ميدان انقلاب ميبندند. بهخاطر "اين موضوع" دعوا راه نياندازيد.
4- خيابان انقلاب جلوتر از محراب مصلي است. اگر در خيابان انقلاب نماز خواندهايد نمازتان را اعاده کنيد.(یعنی دوباره بخوانید)
5- نماز جمعه در آمريکا هم "مختلط" اقامه نميشود. اين يک مورد را بيخيال شويد.
6- در دانشگاه تهران، قبله قبل از دولت احمدينژاد هم به سمت ميدان انقلاب بوده... با طرفداران احمدينژاد سر اين موضع جر و بحث نکنيد.
7- هنگام نماز نبايد با بغل دستي حرف زد.
8- خانمها براي نماز جمعه مانتوي آستين بلند بپوشند.
9- در رکعت دوم نماز جمعه معمولا سوره "منافقون" خوانده ميشود... به خودتان نگيريد.
نکات تکميلي متعاقبا اعلام خواهد شد.


به نقل از:http://taghallobesabz.blogfa.com/post-43.aspx
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 10:22  توسط م.ع
|

مخمل، گربه ی "خونه مادر بزرگه" اعلام کرد از کساني که با تلاش براي راه انداختن انقلاب مخملي در ايران سعي در بدنام کردن نام او داشتهاند، شکايت ميکند.
مخمل در مصاحبهاي خبري که کنار خونه مادربزرگه برگزار شد، درباره محتواي شکايت خود توضيح زيادي نداد اما به عوامل انقلاب مخملي توصيه کرد دفعه بعد براي انقلاب کردن سراغ شخصيتهاي ديگر مثل پينوکيو، سگ آقاي پتيبل، خر شرک، گاوهاي حنا دختري در مزرعه، و کرهالاغ کدخدا بروند.
مخمل همچنين بهشدت داشتن هرگونه نسبت نسبي با مخملبافها را رد کرد اما اين احتمال را که درپي وقايع اخير نسبتهاي سببي بين او و آنها بوجود بيايد، رد نکرد.
مخمل همچنين خبر منتشر شده درباره دستگيري هاپو کومار همزمان با دستگيري کارمندان ايراني سفارت انگليس را تکذيب کرد و گفت هاپو کومار ايراني نيست ولي باشرفتر از اين حرفهاست.
مخمل همچنين از سالم ماندن خونه مادر بزرگه در اغتشاشات اخير خبر داد و گفت اين مسايل مربوط به خيابانهاي تهران بوده و چون از کوچه پسکوچههاي اطراف خونه مادربزرگه و ديگر در و دهاتيها چيزي به حضرات و دوربينهاي سي ان ان و بي بي سي نميماسد، آن طرفها خبري نبود.
او سپس در پاسخ به اين سوال که " آيا فکر نمي کنيد مادربزرگه بخاطر سهام عدالتي که رئيس جمهور به او داده، دوباره به او راي داده" گفت: به اين خاطر نبوده، اما گيرم که به اين خاطر بوده باشد؛ کسي حرفي دارد؟"
مخمل همچنين گفت من در زمان تبليغات به نوک سياه و نوک طلا که به نوکهايشان روبان سبز ميبستند و بعد از ظهرها مي رفتند ميدان ونک ميگفتم شما دو تا که به سن راي دادن نرسيدهايد چرا ميرين تو اين خيابونا؟
وي در پاسخ به پرسش يک خبرنگار مبني بر اين که جواب نوکسياه و نوک طلا به اين خواهش چه بود، گفت: جوابي ندادند و رفتند ولي من فکر ميکنم يکي از عوامل (البته فقط يکي از عوامل) که باعث شد يک عده درباره تعداد طرفدارانشان خيال برشان دارد همين وروجکها و امثال آنها بودند که من اين موضوع را به گلباقالي خانم هم گفتم ولي ايشان هم شخصا دل پردردي داشت.
در اينجا يکي از خبرنگاران از مخمل پرسيد: آيا شما فکر نمي کنيد کلمه سبزه در اين بيت شعر که "خونه مادر بزرگه حرفاي تازه داره.... خونه مادر بزرگه گياه و سبزه دارد" به نوعي حمايت از يک کانديداي خاص را تداعي ميکند.
مخمل در پاسخ به اين پرسش با تاسف سر تکان داد و گفت: اين شعر را عوامل صدا و سيما تهيه کردهاند و گروه کر اين سازمان همخواني کرده و روي سريال خونه مادر برگه گذاشته اند. لطفا اين کار و کارهايي را که صدا و سيماييها قهوهاي کردهاند به پاي مادر بزرگه و امثال او ننويسيد.
منبع:http://forthink.blogfa.com/post-12.aspx
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 9:49  توسط م.ع
|
منت سرمایه گذاری را که ترکش موجب بی سودی و به شرکت اندرش مزید بی پولیست.
هر شرکتی که تاسیس میشود مستلزم سهامداران است و چون منحل گردد مجبور به پرداخت بدهی.
در هر ترازی دو ستون موجود است و در هر ستونی اقلامی لازم
از هوش و حواس که بر آید
کز ثبت روزنامه به در آید
مدیر همان به که ز داراییش
روی به حسابساز جماعت آورد
ورنه سزاوار مالیاتیش
ره نتواند که به پایان برد
کفگیر صندوق شرکت به ته دیگ خورده و باران بی حساب حسابهای
پرداختنی را موعد سررسید فرا رسیده .حسابداری را گفته تا فرش اسکناسین
بگسترانند و حسابساز را فرموده تا ترازنامه ای آنچنانی بر پا کنند .
صاحبان سهام را به خلعت سرمایه داری قبای پر خرج سود سهام در بر گرفته و
پذیره نویسان سهام را به آرزوی ثروتمند شدن کلاهی گشاد بر سر نهاده.
جیب خالی و حسابساز کلک در کارند
تا تو خام گردی و اندر سر کاری بروی
همه مانند تو سر گشته و بیکار و غمین
طی شده عمر به بی حاصلی و دربدری
در خبر است که پس از سالیان دراز قیمت سهام را مصیبتی عظیم پیش
آمد و کوزه سفالین کرامت کنند تا آن سهام را بر در کوزه نهاده و آبش
بنوشند.
هر گاه مدیر پریشان روزگار دست کمک به امید اجابت به درگاه
حسابدار جلیل القدر و عظیم الشان بردارد مراد بر مرید نظر نکند و بازش
تراز نخواند و سود و زیان شرکت همچنان در حسرت نقطه سربسر بماند.
حسابدار فرماید "شاهد باشید که چگونه زیان نشان داده - شرکت را از سود سهام محروم کرده و جگرش را خون و چشمانش را گریان خواهد نمود"
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 20:38  توسط م.ع
|
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:34  توسط م.ع
|
خبرو که شنیدید
دانشمندا دارن انفجار کیهانی راه می دازن
بابا ما نخوای بفهمیم جهان چجوری به وجود اومده کی رو باید ببینیم
آخه چرا باید آدما اینقدر فضول باشن
حالا هرکی فضول باشه خیلی ایراد نداره آخه دانشمندا دیگه چرا
با این کارشون دارن هممون و به کشتن می دن از ما گفتن !!!!!!!!!
متن کامل
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 18:31  توسط م.ع
|
بالاخره عهدم را شکستم و یکی از اشعارم را که به سبک حافظ در فضای پسا مدرن ،آنجا که دیوید کالمن با سقراط حکیم پیوند می خورند و حافظ را به عنوان ناظر در حضور می یابند را به جهانیان ارائه می دهم. باشد که در پرتوی مفاهیم والای آن جهانیان را هدایتی باشد.
من که در ره این آب، زاینجا گذرم ورنه گویم ،که چرا باز، در ره جان ها طلبد
یا چه این سلسله جانان، که مرا می گویند وای از هست، که من یا برهم، از ره یار
من در همه سالان که به جان، قدهی می دادم من نگیم که چرا گویم و از دم یاران ،برهم
جانان، که من امروز به خود می بالم بهر اینست، که ز کنکور، رها می آیم
و چه گویم، که چرا با دل عشاق چنین باید کرد چون که من از همه کس، با دل جان می آیم
باد صبا و ز همه را در طلب جان، چه رهی با چه گویم که چرا از من باید نرهی
یار دبستانی من، دفتر من زیر درخت آلبالو گمشده یا که خودش با دل من، یا که چرا شل شده
با چه بگیم که من اینجا به دلم، یا که سر با دل عشاق چرا این که مرا یا که سر
با خودم و با خودت و با خودش خونتون و خونشونو تمساحا
دیگر نتوانم که بیارم کلام، من که نبودم به خودم آشکار، یا که باید بشوم خواسگار با دل من، یا که به داد دلٍ این یادگار
جیم ،لام یا که میم ،نیست کلام
آنچه که هست، میم ،عین*، والسلام**
*میم عین (م.ع)تخلص شاعر است.
**راهنمای خواندن شعر:
1- یکبار به صورت کامل شعر را بخوانید و به تمام وقفه ها که با "،" مشخص شده توجه کنید .
2- فکر کنید دارید شعر حافظ را می خوانید پس باید سبک خواندن شاعرانه باشد .
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 20:32  توسط م.ع
|
خیلی وقتی بود که پیش خودم فکر می کردم چرا در قفس هیچ کس کرکس نیست ولی به هیچ
جایی نمی رسیدم تا اینکه تصمیم گرفتم دست به یک سری تحقیقات گسترده کتابخانه ای و
میدانی بزنم .
و اما نتیجه تحقیقات:
1-کرکس خیلی غذا می خوره و زیاد نشخوار می کنه پس نگهداری اون صرفه اقتصادی
نداره.
2-کرکس منقار بلندی و پهنی داره و این خودش یه نمره منفی تلقی می شه.
و در همین زمینه شاعر می فرماید:
مقام امن و می بی غش شفیق گرت مدام میسر ، زهی توفیق
جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق*
همچنین باید عرض کنم کلمه هیچ در عبارت "چرا در قفس هیچ کس کرکس نیست اسم
مصمت معنوی با الف محذوف هست که به معنایی هیچ به ما هو هیچ، معنای التزامی، محسوب
نمی شه و شاهد این مساله اینست که بنده در ضمن تحقیقات فهمیدم جدیداً این بچه
سوسولای بالا شهری یه سری کرکس های جدید از فرنگ آوردن و در قفس نگهداری می کنند و
البته از روی سوسول بازیای همیشگیشون اسمشو عوض کردن و بهش می گن طوطی .
اما چیزی که در این تحقیق و هیچ تحقیق دیگر روشن نخواهد شد اینست که این کرکس
ها چرا اینقدر الکی غار غار می کنند؟!
اما سوالی که جدیداً در ذهنم شکل گرفته اینکه چرا اختاپوس حیوان نجیبی نیست؟
*شک نکنید که این شعر در همین زمینه است.
ایده از مهدی
+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 2:38  توسط م.ع
|
نمی دونم چرا دیگه اون صفای قبلو ندارم؟کاش بزرگ نمی شدم!

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2:2  توسط م.ع
|
چند روزی داشتم پیش خودم فکر می کردم ماه بهتره یا خورشید؟ .
تا اینکه به این نتیجه رسیدم که خوب معلومه که ماه بهتره چون خورشید با این همه آلاپ و تولوپش وقت نشناسه، روزا می یاد که همه جا روشنه، اما این ماه ِ بنده خدا درسته ضعیفه،ولی وقتی می یاد که همه جا تاریکه. اینجا بود که یه درس بزرگ از طبیعت گرفتمو تصمیم گرفتم همیشه وقت شناس باشم!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 19:24  توسط م.ع
|
یه سوالی که ذهنمو به خودش مشغول کرده اینه چقدر فاصله خوبی وبدی،مهربونی و بداخلاقی کمه!!
تا حالا فکر کرده بودید وقتی یه بزرگتری گوش یه کوچکترو می کشه می خواد بگه :پدر سوخته،بی تربیت،بچه پررو،آشغال،فلان فلان شده (از اینجا به بعد صدای بوق –لطفا خودتون زحمتشو بکشید*!!)
اما وقتی لپ شو می کشه می خواد بگه: خشگلم،عزیزم،شومبوسکولی،جیگر طلا،قربونت برم.
واقعا چرا اینقدر فاصله خوبی بدی کمه؟**
پی نوشت:
*پرسیده شده صدا بوق رو زحمت شو بکشیم یا ادامه فحش ها رو؟ که این کاملا به خودتون بستگی داره،هر کدومو دوست داشتید ادامه بدید.
**توضیح برای خنگ ها:توجه شود به فاصله یک وجبی گوش و لپ.(شما که خنگ نیستی، چرا ناراحت می شی؟؟)
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 0:45  توسط م.ع
|